نظر علي الطالقاني

277

كاشف الأسرار ( فارسى )

يعنى پس ممكن نبود كه نفع دهد به ايشان ايمان ايشان زمانى كه ديدند عذاب ما را و اين است طريقه و عادت خدا هميشه . و فرمود يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها 226 الخ ( انعام ) روزى كه بيايد بعضى از آيات خداى تو كه باعث ايمان اضطرارى است ، نفع ندارد ايمان كسى . و اهل جهنّم نيز همه ايمان را دارند و هميشه رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا 227 و رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها 228 و رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا 229 و امثال اين مىگويند و لكن چه فائده كه نمىپذيرند . و مجلسى ( قدّس سره ) نيز در حقّ اليقين در اوّل رجعت اشاره به غرض و غايت آن نموده و اين مطلب را به طور اشاره فرموده كه از اجماعيّات بلكه ضروريّات مذهب اماميّه حقّيّت رجعت است كه پيش از قيامت جمعى از نيكان بسيار نيك و بدان بسيار بد به دنيا بر مىگردند تا نيكان به دولت ائمّه خود ديده‌هاى ايشان روشن شود و بعضى از جزاى خوب در دنيا ببينند و بدان از براى آنكه عذاب دنيا را ببينند و از ايشان ، شيعيان انتقام بكشند . 230 دوّم آنكه از آنچه ذكر شد از آيات بسيار و اخبار ائمّهء اطهار ( ع ) هويدا و آشكار شد كه همهء خلق اوّلين و آخرين رجعت نمىكنند و آن مخصوص قيامت است . و در حقّ اليقين بعد از فقرهء سابق فرموده : و ساير مردم در قبرها مىمانند تا در قيامت محشور شوند . چنانچه در احاديث بسيار وارد شده كه رجوع نمىكند در رجعت مگر كسى كه محض ايمان داشته باشد يا محض كفر ، امّا ساير مردم ، پس ايشان را به حال خود مىگذارند . 231 مؤلّف گويد كه در سؤال قبر نيز احاديث بسيار است كه سؤال مخصوص كامل از نيكان و بدان است و باقى را وامىگذارند و اعتناء به شأن ايشان نمىكنند . و سرّ اين مطلب آن است كه لازمهء پادشاهى پادشاه و لازمهء عدل و داد و حكمت حكيم فرمان فرماى جهان پناه چنين است كه پس از گذشتن زمان خدمت و آمدن هنگام سياست و نوازش و خلعت ، همانا بايد اوّل شروع كند به نوازش وزراء و خدمتگزاران كامل بر وجه أتمّ و كامل ، و به سياست و عذاب دشمنان بزرگتر ، و هكذا رفته رفته تا به آخر مرتبه رسد ، و به جهت اين است كه اوّل از همه زودتر ابو بكر و عمر را از قبر در آورند و بر دار كشند . و از اين سرّ آشكار ، ظاهر و آشكار آمد كه رجعت نيز مرتبه مرتبه دارد و كم كم